| نگاهي به خواستهايي که کارگران در طول چند سال گذشته، طي مبارزات خود مطرح کردهاند، نکته مهم، و يا در واقع نقطه ضعف و اشتباه مهمي را در کار کارگران پيشرو برجسته ميکند. ميگوييم کارگران پيشرو، زيرا اين دسته از کارگران نقش مهمي در شکل دادن به خواستها و شعارهاي مبارزات جاري کارگري دارند و بدون شک در صورتي که اين رفقا از يک خط اصولي و حساب شده پيروي کنند، جنبش کارگري گامهاي بلندي به جلو برميدارد.
اما اين اشتباه چيست؟ ديدهايم که در ميان خواستهاي کارگران از دولت و کارفرما، يعني در ميان خواستهايي نظير کاهش ساعت کار، اضافه دستمزد، تعطيلي پنجشنبهها، سود ويژه، اخراج مديران حزب اللهي و غيره، گاه و بيگاه خواست تشکيل شورا و سنديکا هم مطرح ميشود. يعني کارگران در مواردي از دولت و وزارت کار ميخواهند که براي آنها شورا و سنديکا ايجاد کنند، و يا در موارد ديگري، کارگران از وزارت کار ميخواهند که نماينده بفرستد تا بر "قانوني بودن" جريان انتخابات شورا و سنديکاي آنها نظارت کند. ادامه
مطلب
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
اول ماه مه روز، جهانی کارگر نزدیک است. در ایران در حالی به این روز نزدیک می شویم که اعتراضات کارگران و معلمان و زنان و دانشجویان برای آزادی و برابری با شلاق و زندان و سرکوب وحشیانه جمهوری اسلامی پاسخ می گیرد. جمهوری اسلامی با دستگیری و شکنجه فعالین عرصه های مختلف میکوشد تا مگر اعتراضات را مهار زند و به بقای خود ادامه دهد. اما جدالی سخت و همه جانبه علیه جمهوری اسلامی و برای آزادی و برابری در جریان است و در صف اول این مبارزه کارگران قرار دارند و بیش از پیش توجه کل جامعه و افکار عمومی جهان را به خود جلب میکنند.
کارگران در ایران پرچم دار مبارزه با استثمار، نابرابری، خفقان و نماینده پیشروترین و انسانی ترین مطالبات انسانی در جامعه هستند. امروز جبهه مبارزه کارگران علیه نظام سرمایه داری اسلامی به وسعت تمام جامعه است، از خواست آزادی زندانیان سیاسی از محمودصالحی تا دانشجویان در بند، تا خواست افزایش دستمزد و بهبود وضع معیشتی مردم تا برابری زن و مرد و حقوق کودک همه و همه در گروی پیروزی مبارزات کارگران بر علیه جمهوری اسلامی سرمایه داران است. طبقه کارگر در راس اعتراضات و مبارزه مردم در ایران عملا نماینده تمام مطالبات به حق مردم است و از اینرو اول مه روز هویت انسانی و روز تمام مردم آزادی خواه و برابری طلب است.
در تمام سالهای اخیر، دانشگاه و اعتراضات دانشجویی برای آزادی و برابری در کنار مبارزات طبقه کارگر قرار گرفته است. در عین حال مبارزات دانشجویان به عنوان بخشی از مبارزات مردم برای سرنگونی نظام سرمایه داری اسلامی تنها با اتکا به مبارزه طبقه کارگر و در همبستگی با آنان میتواند به نتیجه برسد. امروز جمهوری اسلامی در هراس از نقش و اهمیتی که دانشگاه در پیشروی چپ در جامعه دارد دانشجویان را با زندان و شکنجه و وثیقه های سنگین و ایجاد فضای پلیسی مورد تعرض قرار داده است. روز جهانی کارگر فرصتی است تا با اتکاء بر توان این روز، علاوه بر نقد نظام سرمایه داری، علیه تمام مظاهر دیکتاتوری حکومت اسلامی و برای آزادی زندانیان سیاسی و دانشجویان زندانی به میدان آمد.
سازمان جوانان کمونیست روز جهانی کارگر را پیشاپیش به کارگران و تمام مردم ایران تبریک می گوید و از همه انسان های شریف و آزادی خواه به ویژه دانشجویان و جوانان میخواهد این روز را روز خود بدانند و برای برپایی هرچه با شکوه تر آن به میدان بیایند. دانشجویان میتوانند و باید نقشی فعالتر از همیشه در برپایی اول مه ایفاء کنند. باید اول مه را بیش از گذشته بین توده وسیع دانشجویان برد و با برپایی پرشکوه و سراسری اول مه در عین حال جبهه مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و دانشجویان زندانی را گسترش بخشید.
زنده باد اول، روز جهانی کارگر! زنده باد همبستگی سراسری دانشجویان مرگ بر جمهوری اسلامی زنده باد جمهوری سوسیالیستی
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
در ستایش زن بد حجاب
پرویز مویدی
Sun / 13 04 2008 / 17:16

 |
ای سرو استوار ای دخت نو شکفتهی ایران زخمگین مژدهرسان رهایی و خرمی ای ریشه در نفس تند بامداد بر تو درود باد.
بر تو درود باد زیرا که تو تن میزنی ز گورراههی تسلیم فریاد میکشی که: « نه من تن نمیدهم. »
بر تو درود باد زیرا که تو یاسای جهل و جنون را با تارهای نمایان گیسوان پامال میکنی فردیت مدرن را اثبات میکنی.
هر چند سالیان سال شیخان محتسب (این راویان سوگ و مرگ و شهادت) یا گزمگان شیخگمارده با تازیانههای خشم و خشونت بر گردههات کوفتند رخسار زندگینشان ترا با تیغ و آتش تزویر و ارتجاع خستند و سوختند اما تو همچنان نستوه و سربلند بر پای ایستادهای.
هر روز و شب پژواک تندپوی صدایت در کوی و شهر و دشت و بیابان این سان ندا دهد: « من زیستشیوهی خود را آهنگ و شعر و موسیقی و رخت و راه را خود بر گزیدهام
« هشدار! سردار لشگر نادانی و جنون! بود و نمود سنت پوسیدهی قرون! بر چهرهام تپانچه (۱) بزن بر پشت من بکوب با تازیانهی دو شاخهی دین و ستمگری وادار کن مرا به توبهنویسی اما من آن پرندهی آبینورد بالگشایام که هیچگاه سر خم نمیکنم.»
«فردا دوباره ز نو، باز هم زنو گیسوفشان و خرامان پرواز میکنم شور و نشاط و زندگی و مهر و عشق را در کوه و کوی و برزن و شهر و سرایها فریاد میکنم فردیت مدرن را اثبات میکنم.»
ای سرو استوار ای دخت بابک خونچهر (۲) و سربلند ای از سلالهی ستار (۳) و طاهره (۴) ای غنچهی نوید رهایی و رستگی ای گیسویت نشان سرافرازی زنان ای ریشه در نفس تند بامداد بر تو درود باد.
پرویز مویدی اسفند ۱۳۸۶
---------------------------------- ۱. تپانچه به معنای سیلی است. ۲. بابک خرمدین ، «هنگامی که دست راستش را بریدند خون زخم بر رخ خود زد ... و گفت: نگرانام که خون از من برود و روی من زرد شود و پندارند که از مرگ هراسانام.» ۳. ستار خان سردار ملی. ۴. طاهره قرتالعین شیرزنی که نزدیک به ۱۶۰ سال پیش برای نخستین بار در ایران حجاب از چهره برگرفت.
نظر کاربران:
پرویز مویدی گرامی مردِ خوب سرزمینم چقدر زیبا دردم را بیان و غمت را گفتی دست از پشتم برنداری پروازم را دلگرمی و آسمانم را نهایتی نخواهد بود سربلندیام را با تو کامل می دانم ریشهام را همراهی نفست تناور باد پایدار مانی و پاینده ایران زنی از سرزمینات
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
7 آوریل 2007
خوشایند و لذت بخش است سخن گفتن از لزوم آزادی و نکوهش کردن خودکامگی و سرکوبگری، در دانشگاه بدون بیم و هراس از بازداشت شدن، شکنجه شدن و زندانی شدن در سلول انفرادی بازداشتگاه 209. این لذتی است که دانشجویان ایرانی برای بهره مند شدن و چشیدن اش مبارزه می کنند، بازداشت و شکنجه می شوند، بدن شان با کابل سیاه و کبود می شود و در حالی که چشم های شان با چشم بند بسته است، لباس های شان را از تن شان در می آورند و تهدید می شوند به تجاوز جنسی!
رییس جمهور احمدی نژاد در سپتامبر 2007 به آمریکا آمد، به سرزمینی که ملایان ایران بارها به آن لقب شیطان بزرگ داده اند؛ او از آزادی فراهم آمده در امریکا بهره برد، به دانشگاه کلمبیا رفت و گفت دانشجویان امریکایی هم می توانند به ایران بیایند و در فضایی آزاد به بحث بنشینند. دروغ گفتن و فریب کاری برای احمدی نژاد آسان است.
در یکی از دانشگاه های تهران به نام امیرکبیر، دانشجویان در اعتراض به دروغ گویی و فریب کاری های احمدی نژاد، تصاویر او را وارونه بر دست گرفتند؛ پس از آن به طرزی توطئه آمیز، رهبران دانشجویان و نویسندگان نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند و 3 نفر از آن ها به نام های مجید توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان در بازداشتگاه 209 که تحت مدیریت وزارت اطلاعات است، به طرزی وحشیانه شکنجه شدند. در جلسات بازجویی، یکی از اتهامات این دانشجویان را توهین به رییس جمهور عنوان کرده بودند.
رییس دانشگاه کلمبیا به درستی احمدی نژاد را دیکتاتوری کوچک و حقیر خطاب کرد. او آنقدر حقیر است که دانشجویانی که منتقدش هستند را شکنجه می دهد و از دانشگاه اخراج می کند. شکنجه و اخراج دانشجویان نشانه ی قدرت حکومت نیست، نشانه ای است از ضعف و زوال، نشانه ای است از بیم و هراس و آشفتگی. قدرت در آن است که دانشجو حکومت را به نقد بکشد و حکومت پاسخگو باشد و نه انتقام بگیر!
جنایت مقدس؛ ابراهیم لطف الهی نام دانشجویی است که در منطقه ای کردنشین در غرب ایران در زندان اداره اطلاعات شکنجه شد و به قتل رسید. ماموران امنیتی شبانه جسد ابراهیم را در زیر خاک دفن کردند تا آثار شکنجه ها بر اندام او پنهان بماند. پیش از ابراهیم، خانم پزشک جوانی به نام زهرا بنی یعقوب به همراه نامزدش بازداشت شد و دو روز بعد در بازداشتگاه یک سازمان نظامی به نام سپاه پاسداران، به طرزی مشکوک جان سپرد. جسد او نیز بی درنگ به خاک سپرده شد تا آثار شکنجه بر اندام اش پنهان بماند. مامورانی که زهرا را بازداشت کرده بودند اتهام او را رابطه با مردی جوان اعلام کردند، حال آنکه آن مرد نامزد زهرا بوده است. حال به یاد بیاوریم سخنان احمدی نژاد را در امریکا که گفت در ایران زنان از آزادی کامل برخوردارند!
و به یاد بیاوریم سخنان او را در امریکا که گفته بود در ایران همجنسگرا وجود ندارد. به تازگی سازمان دیدبان حقوق بشر اعلام کرد 30 مرد در یک میهمانی خصوصی در اصفهان بازداشت شدند. مقامات رژیم ایران اتهام این افراد را همجنسگرایی اعلام کرده اند. قوانین اسلامی ملایان ایران مردانی که مرتکب همجنسگرایی شده باشند را می تواند حتا حداکثر به مرگ محکوم کند.
با مطالعه آمارهای سیاه برجای مانده از سرکوبگری رژیم اسلامی ملایان، می تواند پی برد که چرا ما این جا به دور هم گرد آمده ایم و از آزادی برای مردم ایران حمایت می کنیم.
در سال گذشته 297 نفر در ایران اعدام شدند. رژیم ایران رکورددار اعدام نوجوانانی است که در زیر سن 18 سال مرتکب جرم شده اند. سازمان عفو بین الملل اعلام کرده که هم اکنون در ايران بيش از ۷۰ نوجوان در آستانه اعدام قرار دارند.
در شصتمین اجلاس سازمان ملل از کشورها خواسته شد به اعدام ها پایان بخشند اما رژیم ایران مبتکر شیوه های غیر انسانی و خشن مجازات زندانیان بوده است. به جز سنگسار، در تازه ترین نمونه از این ابتکارات، دست و پای چند زندانی در سیستان و بلوچستان بریده شد و دادگاه یک زندانی را به مجازات پرتاب از بلندی محکوم کرد. پرتاب از بلندی مجازاتی است که هزاران سال پیش در تمدن آشوری ها در بین النحرین به اجرا گذاشته می شد، اینگونه که زندانی را درون کیسه قرار می دادند و کیسه را به ته دره پرتاب می کردند!
سازمان گزارشگران بدون مرز می گوید ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است. هم اکنون 10 روزنامه نگار در زندان هستند و صدها روزنامه نگار اجازه کار و فعالیت ندارند. روزنامه نگاران برای انتشار مطالبشان با سانسور و محدودیت روبرو هستند و مرتبا به دادگاه احضار می شوند. ده ها روزنامه و مجله به دستور مقامات قضایی توقیف شده است.
سایت های خبری فیلترگذاری شده تا از دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات درست و دقیق جلوگیری شود. رادیو تلویزیون تحت کنترل و مدیریت رهبر حکومت قرار دارد.
در سال گذشته بیش از 2000 کارگر از کار اخراج شده و بیش از 80 کارگر در جریان اعتراضات و اعتصابات بازداشت شده اند. یکی از رهبران جنبش کارگری، منصور اسانلو پس از تحمل شکنجه ها، هنوز در زندان است.
در سال گذشته 309 دانشجو از دانشگاه اخراج و یا برای چند ترم از ادامه تحصیل محروم و یا بازداشت و زندانی شده اند. اتهام آن ها شرکت در تجمعات مسالمت آمیز در دانشگاه بوده است.
وزارت اطلاعات رژیم ایران در ماه دسامبر دست کم 40 دانشجو را به اتهام تلاش برای برگزار کردن یک تظاهرات مسالمت آمیز و به دور از خشونت بازداشت کرد. در جلسات بازجویی، علاوه بر شکنجه روانی مانند تحقیر، توهین و تخریب شخصیت، از شکنجه و آزارهای جسمی برای وادار کردن دانشجویان به اعتراف دروغین بر علیه خود و دیگر دوستان شان استفاده شد. این شکنجه ها به صورت کوبیدن ضربات مشت و لگد و ضربات کابل به بدن دانشجویان بود. شماری از دانشجویان بر اثر این شکنجه ها دچار آسیب های جسمی شده اند.
به دستور وزارت علوم دولت احمدی نژاد بیش از 40 استاد از دانشگاه ها اخراج شده اند. پیش از اخراج اساتید، احمدی نژاد به دانشگاه آمده بود و در جمع دانشجویان وابسته به یک ارگان شبه نظامی به نام بسیج، خواستار اخراج اساتید لیبرال از دانشگاه ها شده بود.
اقلیت های مذهبی با تهدید و سرکوب روبرو بوده اند. رژیم اماکن مذهبی دراویش را خراب کرد و ده ها نفر از آن ها را بازداشت نمود. در آذربایجان ایران 3 نفر از رهبران یک فرقه مذهبی به نام "اهل حق - علوی" به مجازات اعدام محکوم شده اند. هفته ی گذشته یک بهایی در ایران اعلام کرد که ماموران سازمان امنیت که به نام "سربازان گمنام امام زمان" شناخته می شوند، در خیابان بر روی بدن او بنزین ریخته و می خواستند او را به آتش بکشند.29 ژانویه 2008 سخنگوی قوه قضاییه رژیم اسلامی ایران تایید کرد که حدود 59 شهروند بهایی در شهر شیراز بازداشت شده و برخی از آن ها به زندان محکوم شده اند.
آیا برای ثبت نام و ورودتان به دانشگاه، در مورد باورهای مذهبی تان از شما پرسیده اند؟
در ایران برای ورود به دانشگاه از دانشجویان پرسیده می شوند که باور مذهبی شان چیست! اگر بگویند بهایی هستیم از ادامه تحصیل محروم می شوند. در سال گذشته ده ها دانشجوی بهایی به این سبب که باور مذهبی شان را پنهان نکرده بودند از تحصیل در دانشگاه ها محروم شدند.
برای جوانان ایرانی اندوهناک و تاسف برانگیز است که سرزمین باستانی شان، با تاریخی کهن و فرهنگی غنی و تمدنی بزرگ، سرزمینی که اولین منشور حقوق بشر بیش از 500 سال پیش از میلاد مسیح در آن نوشته شد و آن منشور اکنون بر سر در سازمان ملل نقش بسته، اکنون اسیر شیاطین و دغلکارانی در لباس اسلام است، که هم آسایش و آزادی و خوشبختی را از ایرانیان ستانده و با ماجراجویی های هسته ای اش جهان آزاد را تهدید به نابودی کرده است.
احمدی نژاد با پشتیبانی و دخالت مستقیم رهبر حکومت و سازمان های نظامی مانند سپاه پاسداران - که بخشی از آن در عملیات تروریستی و خرابکارانه دست داشته – به قدرت رسیده و برای استحکام پایه های متزلزل حکومت در پی دست یابی به انرژی هسته ای و بمب اتم است. سخنان او هم نگرانی ایرانیان را برانگیخته و هم نگرانی صلح دوستان را در جای جای این گیتی.
بدانید آنچه او می گوید و آنچه او می اندیشد، گفته ها و باورهای اکثریت مردم سرزمین من نیست. مردم ایران صلح جو و دوستار هم زیستی مسالمت آمیز با دیگر مردمان هستند و آرزومند آزادی و در اشتیاق دمکراسی.
سپاسگذارم از Sacret Heart University برای برگذار کردن این جلسه. برگزاری چنین مراسمی پیامی است به دیکتاتور حقیر و دیگر خودکامگان رژیم اسلامی ایران که بدانند آن ها نتوانسته و نمی توانند فریاد اعتراض دانشجویان و مردم ایران را خفه کنند. این فریاد ها در این سوی گیتی شنیده می شود. دانشجویان در این سوی گیتی با دوستان شان در ایران هم دل هستند و از مبارزات شان پشتیبانی می کنند. احمدی نژاد و دیگر خودکامگان رژیم اسلامی ایران می گویند مسئله زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر یک موضوع داخلی است و ربطی به دیگر ملت ها و دولت ها ندارد. آن ها بر این باور هستند که می توانند به دور ایران حصار بکشند و مردم ایران را درونش زندانی کنند. دولتمردان ایران باید بدانند که همه ما در یک جامعه جهانی زندگی می کنیم و از آمال و آرزوها و حتا درد های مشترک برخورداریم.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی خواهان ایران خواهان پشتیبانی جامعه جهانی از مبارزات شان هستند. آن ها از سازمان ملل متحد خواستار مشخص کردن ناظر ویژه برای رسیدگی به نقض گسترده حقوق بشر و گزارش آن هستند.
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
دعای مخصوص ایرانیان
-
خداوندا 100 ملت آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می گوییم که اینگونه قدر خوشی نداشته را به ما فهماندی
-
خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی ، ما را عقب گرد فرمودی تو را شکر میگوییم که لذت زندگی در صدر اسلام و حتی جاهلیت قبل ار آن را به ما نمودی
-
خداوندا اگر چه شکمهایمان گشنه است اگر چه حقوقی نمیگیریم اگر چه هزار آرزو در یک جیب و هزارتومان در جیب دیگر داریم تورا شکر میگوییم که ما را ازنعمتهای انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را درچشم دشمنان حسود همچون خاری قراردادی .فقط خداوندا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله دان بیندازند
-
خداوندا اگرچه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر میگوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا یاد بازماندگان خاندان پیامبر را عزیزتر بداریم
-
خداوندا تو را شکر میگوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختی و اینگونه عدالت فرمودی
-
خداوندا اگر آزادی نداریم اگر هر روز بر سرمان میکوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می دهیم پروردگارا تو را شکر میگوییم که به ما انجام واجبات اعطا نمودی
-
خداوندگارا تو را شکر می گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان ، وفاداری همچون سگان ، اجماعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی و بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی
-
گویند اگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن را نیز نداشته باشد کفر ورزیده خداوندا تو را شکر می گوییم که 1000 دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم
-
خداوندگارا وارثان سنت انیشتن را بر ما مسلط نمودی که دانشمان بسیار افزودند . پروردگارا به کدامین ملت اینگونه لطف نمودی که وارثان سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهی
-
خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان بر حذر داشتی تو را شکر میگوییم
-
پروردگارا اگر چه در این سی سال در کارخانه ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد گشودی تو را شکر می گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی
-
پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی
-
خدایا همه پا برهنه ایم ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی میمانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر میگوییم که دروازه های خیال را بر ما گشودی
-
چنان پایه های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ما شوریدند . خداوندگارا تو را شکر می گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می داشتی؟
هر چه بگویم کم است از محبتهای هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد .بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست .لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قیمی دیگر اعطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. تمدن 2500 ساله نمی خواهیم مردم ما را کمر فکر هوشمندانه عنایت فرما . چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما. خداوندا معنویاتمان چنان زیاد شده که پاسبانهای سر گذر قطاع الطریق گشته اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما . پروردگارا میبینی که هر چه تو نعمت می دهی ما به نصف قانع شدیم لطف بنما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
شلاق سرمايه و جواب کارگر
ياشار سهندي
١- شلاق ابزاري براي بردگي چه کسي براي اولين بار در تاريخ بشري شلاق را بر پيکر انساني نواخت تا او را وادار به کار کند؟ در هيچ کجا ثبت نشده است. ظاهرا اين امر براي تاريخ بشري که تاکنون نوشته شده است مهم نيست. شالوده تاريخي که نوشته ميشود بر اين اساس است که شلاق نواختن بر پيکر انسانهاي زحمتکش لازمه به حرکت در آمدن چرخ جامعه است . اين امري طبيعي قلمداد شده است. لازمه پيشرفت را همين ستم تاريخي ميدانند: "که اگر نبود اين شلاق هيچ کس کار نمي کرد!" فلذا بر پرچم ايشان نوشته شده است: " تا نباشد چوب تر/ فرمان نبرد گاو و خر"، انسان در نزد ايشان حکم چهار پايي را دارد که آفريده شده تا کار کند.
اهرام مصر سمبل ستم عظيمي است که بر انسانها رفته. با کوبيدن شلاق بر گرده انسانها برپا شده. اکنون براي آنها که در "دالانهاي مرموز" اهرام کاوش ميکنند چيزي که ابدا مهم نيست همان پژواک صداي شلاق است که بر پشت انساني نشسته است و ناله انساني از درد جانکاه که در فضاي آن دالانها حبس شده است. براي ايشان اما، جسد فرعوني به نام "توتان خاتوم" بسيار مهم است که کشور به کشور ميگردانند و تمام نسوج باقي مانده او را مي کاوند تا شايد بفهمند فرعون جوان چرا مرده و اصلا عاشق شده يا ناکام از دنيا رفته! اما برا ي هيچ کس مهم نيست که بهمراه اين فرعون چند برده زنده بگور شدند تا در آن دنيا به او خدمت کنند. لابد در آن دنيا نيز از ضربات شلاق در امان نيستند و گر نه چگونه مي بايست به فرعون خدمت کنند! هيچ کس نمي پرسد آن بردگان به زبان خوش در آن گور سرازير شدند يا به ضرب شلاق. عامداً اين اهرام را مرموز جلوه ميدهند تا ستمي که بر صدها هزار انسان رفته پوشيده نگه دارند. و گويا تاريخ يک راز است که کسي نمي تواند کليد پيشرفت آنرا درک کند. ميليونها انسان که در طول تاريخ له شدند ( و ميشوند) تا تمدنها شکل بگيرد و کساني امروز نان همان تمدنها را ميخورند و بر سرمردم زحمتکش زمانه خويش ميکوبند" که ما روزگاري سرور جهان بوديم!" اما نمي گويند که اين سروري به قيمت خون جاري شده بر پشت اجداد همين انسانهاي محنت زده آفريده شده است، اما تا دلتان بخواهد نام شاهان شلاق بدست را هنوز که هنوز است با دبدبه و کب کبه به زبان جاري ميسازند. توده مردم که جان بر سر بر پايي اين تمدنها گذاشتند و ميگذارند در نزد ايشان حکم سياهي لشکر را دارند. بقول برشت: "آيا اسکندر بهمراه خود آشپز نداشت." سوال مهمي است اما براي کي سرنوشت آن آشپز مهم است؟ هيچ کس. هيچ کجا سنگ يادبودي به ياد آن آشپز نميگذارند.
اهرام پا برجا ماندند و شلاق نيز دست به دست چرخيده، از دست برده دار به دست ارباب فئودال و از دست ارباب فئودال به دست سرمايه دار رسيده است. گويا افتخار بورژوازي اين بود که ديگر شلاق را بکناري نهاد اما گرسنگي را گرو گرفت تا انسانها کار خويش را در خدمت سود او بکار اندازند، ديگر شلاقي بر بدني کسي خط نمي انداخت اما شلاقي نامريي همان کار شلاق عهد باستان را انجام ميدهد. "انسانها آزادند!" اما خود زندگي به گرو گرفته شده تا تن به استثمار بدهند. اينک کارگزاران اسلامي سرمايه گرسنگي دادن را کافي نميدانند شلاق را نيز دوباره در هوا پيچ و تاب ميدهند و بر گرده انسانهاي شريف فرود مي آورند. اگر در تاريخ ثبت نشده چه کسي اولين شلاق را کوبيد اما اين آخرين آن ثبت شد. اين ديگر در تاريخ ثبت شد که جمهوري اسلامي ، رسما و علنا دولتي است که حکم شلاق را براي کارگران صادر کرده است و اجرا نموده. اين موميايي وارث کليت استثمار و ستم، قدرت خود را با کوبيدن ضربات شلاق بر پيکر کارگر مي خواهد ثابت کند. موميايي که حضور منحوس خود را ميخواهد نشان دهد و براي اينکار بر بدن انساني با شلاق هاشور ميزند که آفريينده زندگي است. کسي را هنوز در دوران ما زنده بگور نکرده اند تا به ارباب در آن دنيا خدمت کند. اما زندگان را به شرايطي محکوم کردند که چيزي فراتر از زنده بگور شدن نيست. و در عين آزاد بودن(!) در چنبره روابطي گرفتار آمده که او را به اندازه يک برده دوران باستان ارزشمند نمي داند.
٢- ده ضربه خداوند بر موسي ظاهر شد و ده فرمان خود را بر او ديکته کرد تا بندگان خودرا با وعده وحشت از دوزخ به اطاعت وادارد. وعده جمهوري اسلامي به انسانها جهنم بر روي همين زمين است که به کمک هر گونه خباثتي که ميشود سراغ گرفت ميخواهد اين جهنم را بر پا نگه دارد و کارگري که فرياد ميزند" برخيزيد دوزخيان زمين/ برخيزيد زنجيريان گرسنگي / که فردا بين اللمل طريق بشري خواهد شد/" با شلاق ميخواهد به سکوت کشاند. جمهوري اسلامي سرمايه با ده ضربه شلاق بر پيکير نحيف کارگر ميخواهد وحشت خود را از "نافرماني" کارگر بپوشاند؛ ضربه اول: تو حيوان ناطق هستي. ضربه دوم: تو بدنيا آمدي کار کني. ضربه سوم: براي تو لذت مفهومي ندارد. بهترين لذت براي تو کار کردن است. ضربه چهارم: سهم تو از زندگي که مي آفريني رنج و زحمت است. که خداوند ستمکشان را دوست ميدارد. ضربه پنجم: رستگاري انسانها به تنهايي ميسر است و رستگاري با رنج و درد بدست مي آيد. کار بي مزد موجب سعادت شماست. ضربه ششم: براي آنکس که کار را ميخواباند. ضربه هفتم: مزد! آنهم مزد بيشتر! اين تقاضا عرش خداي سرمايه را بلرزه مي اندازد. ضربه هشتم: چه گفتي! تو هم خودت را انسان ميداني. خاموش بمان. ضربه هشتم: گرد هم مي آييد و مشت را گره ميکنيد. ضربت نهم را بايد محکم تر نواخت تا مشت ها باز شود. ضربه دهم: سرود بين اللمل ميخواني و خود را جهاني ميداني و اين بزرگترين جرمي است که مي تواند يک کارگر مرتکب شود. ضربت دهم چنان نواخته شود تا صدايش به گوش همگان برسد.
٣- افتخار ما اين صدا در جهان پيچيده است. همه وحشت مزدوران سرمايه در اين ده ضربه خلاصه ميشود تا وحشت خود را نشان دهند. وحشت از اينکه ميدانند با يک تن طرف نيستند ، بلکه با طبقه اي روبرويند که جهاني است و قدرتش به همين است. وحشت از طبقه اي است که هنوز متحد نشده است اما با اين وجود با يک اعتصاب و با يک تجمع چند صد نفري لرزه مرگ بر اندام پوسيده حاكمانش مي اندازد. رژيم اسلامي از ترس روبرو شدن با اين طبقه در اول مه، با شلاق از هم اکنون به استقبال آن روز رفته تا شاهد آمدن توده کارگر به خيابان نباشد. تا شايد هنوز بتواند توجيهي براي بودن خود در نزد طبقه استثمارگر داشته باشد. اما او حتي نتوانسته محمود صالحي را با وجود تني رنجور و بيمار که ذره ذره وجودش آب ميشود به تسليم وادارد. که نام صالحي با اول مه گره خورده است و همين گونه پايداري ها است که بر اندام پوسيده موميايي لرزه انداخته. تصور اينکه با وجود اين همه سرکوب با وجود موجود افسار پاره کرده اي به نام "دولت احمدي نژاد" باز کارگر در اول مه فرياد برکشد: " برخيزداغ لعنت خورده" عرق سرد مرگ را بر تن اين جمهوري استثمار اسلامي سرمايه نشانده و ميخواهد شايد با شلاق زدن بودن خود را حس کند. بايد اين جمهوري نکبت سرمايه را بزير کشيد و اين افتخار براي نسل ما در تاريخ ثبت شود که اينان کساني بودند که شلاق استثمار را براي ابد دفن کردند. پاسخ ما دراول مه به جمهوري شلاق سرمايه چنين است: برخيزيد دوزخيان زمين/ برخيزيد زنجيريان گرسنگي/ که فردا بين الملل طريق بشري خواهد شد. و پرچم سرخ طبقه را بلند تر از هميشه به اهتزاز در خواهيم آورد که بر آن حک شده است: "اساس سوسياليسم انسان است."
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
بیانیه حزب کمونیست کارگری درمورد "انتخابات" مجلس اسلامی:
جمهوری اسلامی باید برود!
نمایش "انتخابات" دوره هشتم مجلس اسلامی در پیش است. طبق معمول عده ای اوباش اسلامی و لیستی از "صلاحیت دار" ترین شیادان و مدافعین جمهوری اسلامی را اعلام میکنند که از بین آنها کسانی "انتخاب" شوند. این مضحکه با نازلترین معیارها نیز شایسته نام انتخابات نیست. حزب کمونیست کارگری همچنانکه بارها اعلام کرده است چنین نمایشی را حتی شایسته تحریم نمیداند. کل بساط انتخابات را باید بر سر رژیم خراب کرد. حکومت اسلامی مورد انزجار عمیق مردم است و باید برود. این حکم مردم است. حزب خواهان دخالت فعال مردم علیه مضحكه "انتخابات"، طرح مطالبات و خواسته های خود و بازخواست سران و مقامات و کل رژیم اسلامی در میتینگ ها و تجمعاتی است که به این مناسبت برپا میشود.
این فراخوان با توجه به اوضاع و احوال سیاسی اکنون اهمیتی دوچندان می یابد. مشخصه اصلی اوضاع حاد شدن بحران جمهوری اسلامی در تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن است. جدال بین آلترناتیوهای چپ و راست جامعه در قبال پاسخگویی به بحران جمهوری اسلامی بالا گرفته است. تا آنجا که به فضای اعتراضی جامعه برمیگردد آشکارا چپ و سوسیالیسم و آزادیخواهی و برابری طلبی دست بالا دارد. راست گرچه حربه جنگ و رژیم چنج را در قبال بحران جمهوری اسلامی همچنان در آستین دارد ولی فعلا به تلاش آمریکا برای استحاله و تعدیل رژیم چشم دوخته است. در این اوضاع، نمایش کذایی انتخابات از سوی نیروهای راست جامعه (از پوزیسیون تا اپوزیسیون) فرصتی تلقی میشود تا سیاست های خود را به پیش ببرند. چنین است که حول این انتخابات دعوای جناح های رژیم برای قدرت گیری و طرف حساب شدن با غرب شدت می یابد. صف ورشکستگان دوم خردادی خارج از حکومت با شعار "انتخابات آزاد" و "نظارت بین المللی" و نظیر اینها فعال میشوند. شبیه صفبندی که حول خطر جنگ و با شعارهای نظیر "جبهه متحد ضد جنگ" و "صلح و دمکراسی" در دفاع از وضع موجود و علیه جنبش سرنگونی و صف سوسیالیسم شکل گرفته بود، دوباره حول "انتخابات و صلح و دمکراسی" فعال میشود. تفاوت اینبار این است که دفاع از وضع موجود به بهانه "انتخابات عادلانه" و یا فرستادن مردم بدنبال نخود سیاه اصلاح حکومت حتی دشوارتر و آبروباخته تر از ترساندن آنها از خطر جنگ و بعد توصیه تمکین به وضع موجود تحت لوای "دفاع از مدنیت" و "دفاع از آب و خاک" و غیره است. لذا صفوف راست و صف حفظ وضع موجود در هم ریخته تر و ضعیف تر از مقطع بالا گرفتن تهدید جنگ است. این، موقعیت را برای تعرض مردم و چپ و سرنگونی طلبی و عقب راندن جمهوری اسلامی مساعد تر میکند. در چنین شرایطی، دخالت فعال مردم در خراب کردن مضحکه انتخابات بر سر رژیم و بهم زدن توازن قوا به نفع خود اهمیت بیشتری می یابد.
حزب کمونیست کارگری همه کارگران و مردم محروم و زحمتکش، همه زنان و جوانان را فرامیخواند تا از هر فرصتی استفاده کنند و فعالانه برای طرح خواست های خود و بازخواست جمهوری اسلامی و مقاماتش به میدان بیایند. نباید بی تفاوت بود، باید فعالانه برای تغییر توازن قوا به زیان کل رژیم و به نفع مردم تلاش کرد. تا همینجا شاهد بوده ایم که دانشجویان در مواردی نظیر سخنرانی های اخیر کروبی در شیراز و خاتمی در تبریز، خواست آزادی دانشجویان در بند و همه زندانیان سیاسی و شعار آزادی و برابری را بالا بردند. قبلا در جریان انتخابات رئیس جمهوری اسلامی شاهد بودیم که چگونه کارگران رفسنجانی را سکه یک پول کردند، مردم پوسترها را پاره کردند و هرجا توانستند بساط شان را بهم ریختند. اینها الگوهایی از تعرض مردم در جریان مضحکه انتخابات رژیم بوده است. اما از این ها میتوان و باید جلوتر رفت. هرجا که جمعیتی گرد آمده است باید فورا پرچم خواست ها و شعارهای مردم از "معیشت، منزلت حق مسلم ماست" تا "آزادی، برابری، هویت انسانی" بالا برود. هر اجتماعی با شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" به لرزه درآید و تبدیل به عرصه ای برای مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی شود. باید چنان کرد تا جهان بروشنی ببیند که مردم ایران حکم به رفتن جمهوری اسلامی داده اند. باید مضحکه انتخابات را به فرصتی برای پیشروی بیش از پیش صف آزادیخواهی و برابری طلبی و بالاتر بردن پرچم جمهوری سوسیالیستی تبدیل کرد.
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد جمهوری سوسیالیستی
حزب کمونیست کارگری ایران ١٦ دی ١٣٨٦، ٦ ژانویه ٢٠٠٨
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
از سایت اصغرآقا - هادی خرسندی
با اینکه قول داده بودم تا بعد از سیزده مزاحم نشوم
اما یکشنبه شبی دوست شاعرمان رضا مقصدی از کلن آلمان زنگ زد که با این سوژه و خبر چه میکنی که سردار زارع فرمانده انتظامات تهران را با شش زن عریان دستگیر کرده اند که با آنها نماز جماعت میخوانده!
سر شام بودم. به رضا گفتم تا آخر شب یک کاریش میکنم. بعد از شام فالی از حافظ گرفتم. آمد:
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد - حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
دیدم عجب که حافظ خم ابروی یار را سر نماز فقط به یاد میآورد و از حافظه میگذران، و در نتیجه محراب به فریاد میآید. خدا به محراب رحم کند در نماز جماعتی که سردار مسلمان میخواند.
در نمازم سر شب، شش زن عریان آمد حالتی رفت که گلدسته به افغان آمد
قل هوالله احد گفتم و آن جی جی ناز دوش بگرفته و لاحوله و تنبان آمد
رفتم الله صمد را که بگویم، فی فی از حسادت پکر و دلخور و گریان آمد
لم یلد گفتم و لم یولد من روی لبم، که به طرف دهنم سینه و پستان آمد
مالک یوم طرب بودم و در سجده ی من کاروان کپل و باسن و هم ران آمد
من که منصوبه ی رهبر شده ام، با جهدم انتظامات به سرتاسر تهران آمد
ما طرفدار نمازیم به قرآن حافظ اشهدو آنّ َ که سردار مسلمان آمد
------------ دروغ چرا؟ فال حافظ را خودم انتخاب کردم، خودش نیامد. اشاعه ی خرافات نکنیم.
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
نابرابرى زن و مرد فرمان خداست
دين دشمن زنان است
اعظم کم گويان
"هريک از شما زنان يک حوا هستيد؛ دروازه ورود به جهنم ايد؛ اغواگران خوردن ميوه ممنوعه بهشت و اولين تخطى کنندگان از قوانين و احکام الهى هستيد"
"و خداوند به زن فرمود: من رنج ترا افزون خواهم کرد. فرزندانت را با درد به دنيا خواهى آورد. بايد تمايلات شوهرت را تام و تمام ارضا کنى. اوست که سرور تو خواهد بود." انجيل: جنسيس سوره ٣ آيه ١٦
فرودستى زن و توجيه نابرابريها و تبعيضات اجتماعى و اقتصادى بعنوان امورى مقدر و الهى، فلسفه ادامه
مطلب
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
خدا، دين و حقيقت
اميد است که کمون، بشريت را تا ابد از شر خدا، که علت تمام بدبختيهاى کنونى است، نجات دهد. در کمون هيچ جايى براى کشيش ها نيست.
از احکام کمون پاريس
من هيج کتابى را سراغ ندارم که به اندازه انجيل منبع اعمال وحشيانه و ساديستى فردى و اجتماعى باشد.
ريجنالد پاجت
اديان بر مبناى ترس اکثريت و زرنگى اقليت بنيان شده اند.
استاندال
روحانى يعنى يک مرد قلنبه و پر چربى که مبلغ خداست.
جيمز تامسون
روساى اديان، سياستمداران و دانشمندان توليد اسلحه مدتهاست که مشغول بهم ريختن اوضاع دنيا هستند. منظورم اين است که وضعمان خيلى خراب است.
کارل ساگان
لايه هاى آتش براى ايمان نياوردگان مهيا شده، آبهاى جوشان بر سرهاى آنها فرو خواهد ريخت، پوست بدنشان و آنچه که در امحا و احشا آنها وجود دارد، ذوب خواهد شد. آنان با ميله هاى داغ و سوزان شلاق خواهند خورد.
محمد، قرآن سوره ٢٢ آيه هاى ١٩-٢١
اسلام عميقا ضد زن است. اسلام علت بنيادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترين مانع در ارتقاى موقعيت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فيزيکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بيند.
ابن وراق
من وحشت را بر دلهاى کافران مستولى خواهم کرد، گردنهاى آنها را خواهم زد و دست و پايشان را قطع خواهم کرد.
محمد، سوره ٨، آيه ١٢
دين افيون مردم است.
کارل مارکس
دين در انسان نه علاقه بلکه تنفر به همنوع ايجاد مى کند.
جاناتان سويفت
منظور از جدايى کليسا و دولت، جلوگيرى از جدالها و جنايات پايان ناپذيرى است که خاک اروپا را براى قرنها در خون خيسانده است.
جيمز مديسون
کفر لغت ديگرى است براى آزادى انديشه.
گراهام گرين
خداى مسيحيت بيرحم، خودسر، ناعادلانه و متکبر است.
توماس جفرسون
در پانزده قرنى که دستگاه قانونى دين بر سر کار بوده چه ثمره اى داشته است: کم و بيش در همه جا تکبر و تفرعن دستگاه روحانيت، جهل و بردگى و کوردلى انسانها، و خرافات و انتقامجويى و تعقيب و آزار مردم.
جيمز مديسون
تعقيب و آزار مردم وجه مشخصه ماهوى يک دين معين نيست. بلکه ماهيت همه اديانى است که قدرت داشته و دستگاه قانون در دستشان بوده است.
توماس پين
آسمانى و الهى بودن مسيح در واقع پوششى براى پرت بودن و بى پايه بون ايده مسيحيت است.
جان آدامز
بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرايى، دين را انتخاب کرده، مانند تجويز دارو به بدن يک مرده است.
توماس اديسون
واقعيت اين است که جنايات مرتکب شده عليه کودکان تحت نام خدا، مسيح و محمد بيشتر از جناياتى بوده که تحت نام تحت نام شيطان انجام شده اند.
کنت لانينگ
تعقل و خرد در کليه مسيحيان نابود شده است.
مارتين لوتر
اگر انجيل ادعا مى کرد که يوحنا وال عظيم را قورت داده است، من بطور قطع باور مى کردم.
ويليام براون
دين مسيحيت هميشه دشمن اصولى پيشرفت اخلاقى در جهان بوده و خواهد بود.
برتراند راسل
من بسختى مى توانم بفهمم چگونه انسان مى تواند آرزو کند که مسيحيت حقيقت داشته باشد چون متن انجيل صاف و ساده سعى مى کند بگويد که مردمى که به مسيح عقيده ندارند و اين شامل پدرم، برادرانم و تقريبا همه دوستان خوبم مى شود، تا ابد مجازات خواهند شد. اين يک دکترين لعنت زده است.
چارلز داروين
انجبل آموخت که زنان گناه و مرگ را به اين جهان آوردند، باعث نزول نژاد انسان شدند و بخاطر اين گناهان در برابر دستگاه قضاوت بهشت محاکمه شده، محکوم و مجازات شدند. ازدواج مايه انقياد زن، مادر شدن براى او يک دوره رنج و محنت است و او بايد در سکوت و انقياد بسر برده و در نقش وابسته مرد و ارضا کننده همه تمايلات او بسر برد. اين موضع انجيل درباره زنان است.
اليزابت کيدى استانتون
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
فعالان حقوق بشر در ايران
دوستان سير تشديد تداوم آميز بحرانهاي عديده سياسي ، اجتماعي و اقتصادي در عرصه هاي مختلف داخلي و خارجي از يک سو و برخوردهاي شديد حاکميت با اقشار مختلف جامعه ، نشاني جز فرافکني حاکميت از شکست در عرصه هاي مختلف و گره هاي ناگشوده خويش ندارد . اصرار بر ايجاد جوي پليسي و گسترش سرکوبها و همزمان افزايش روزافزون احکام قضايي نامتعارف و ضد حقوق بشري پيغامي صريحي است به تمامي شهروندان اين سرزمين و تمامي آزاديخواهان جهان مبني بر اين واقعيت که يگانه دغدغه قدرتهاي توتاليتر همانا حفاظت از وجود غيرمشروع خود ميباشد مخصوصاً که دور جديد سرکوبهاي فعالين عرصه هاي مختلف در ايران و کردستان مستدل است همچون گذشته در حال اجرا ميباشد . صدور احکام غيربشري ، اعدام و تعجيل در اجراي آنها خود گوشه اي از اين هجمه گسترده حاکميت در واکنش به بحرانهاي موجود ميباشد . همانگونه که در جريان هستيد قريب 18 ماه پيش چند تن از فعالين سياسي و اجتماعي کردستان به نامهاي فرزاد کمانگر،علي حيدريان و فرهاد وکيلي دستگير و از آن هنگام تحت غيرانساني ترين شکنجه هاي دستگاه ارعاب رژيم قرار دارشته و دارند ، پس از پرونده سازيهاي متعدد انتساب اتهامات واهي و وبزرگنمايي اين اتهامات ، حال و در يک روند ناعادلانه و باصدور احکام نامتعارفي بر ضد اين فعالين عرصه عمومي صادر و محکوم به اعدام گشته اند. اين روند کليشه اي به حدي در اين سالها تکرار گشته است که متاسفانه در بسياري از موارد به امري بديهي تبديل و به طبع آن چنانچه بايد و شايد مورد اختلاف و مقابله مجامع بين المللي ومدافعين جهاني و مداخله حقوق بشر قرار نگرفته اند ، همين سکوت موجب جري تر شدن نظام توتاليتر و نو بنيادگرايي حاکم بر ايران شده و باعث آن شده است که حاکميت با شدت هر چه تمامتر سياستهاي اينچنين را ادامه دهد . دوستان گرامي ، تاريخ معاصر سرگذشت پبشرفت دموکراسي در جبهه آزادي بوده است ، جبهه اي مالامال از حوادث ، تراژدي و اميدهاي والاست ، در مقابل اين پيشرفت تماميت طلباني قراردارند که اگر در ظاهر اختلافاتي دارند اما در جوهر و در هر زماني با هم ديگر و در هدف متحد هستند ، ديکتاتورهاي به هم پيوسته که چشم اندازي جز جذب تماميت قدرت و ثروت و گسترش قدرت خويش به ريز ترين لايه هاي زندگي فقير و عشق ماهوي شهروندان در افقشان هويدا نيست . حتي به قيمت قرباني گرفتن خويشتن خويش . اقدام عليه امنيت ملي ، تبليغ عليه نظام مقدس ، تشويش اذهان عمومي و غيره ، ترجيح بندهاي رايج ترين مکالمات نخ نما شده توتاليتر براي سرکوب آزادي خواهان است . به عبارتي ديگر در ازاي سرکوب منتقدان و دگرانديشان و حفاظت از ماواي شيشه اي خود و جلوگيري از ترک برداشتن بيشتر اين ماوا ، اين روند نخ نما شده و منسوخ به هر شکل ممکن استفاده مينمايند . غافل از اينکه تاريخ معاصر پاسخ ممکن را به چنين رژيم هايي داده است . در اينجا صراحتاً اعلام مينماييم که تلاشهاي روزانه حاکميت فرومايه ايران به مانند اخلاف خويش محکوم به شکست است چرا که آزاديخواهي و دمکراسي طلبي را نميتوان خاموش نمود ، مطمئناً تلاش هاي آنان وقفه ها و ضربه هايي کوچک و بزرگ به پيکر جنبش مبارزاتي مردم خواهد بود اما مسلم است هيچگاه به تعطيلي دائم آن نخواهيد انجاميد . ضمن محکوم نمودن صدوراحکام ناعادلانه و غيرانساني براي فرزادکمانگر ، فرهاد وکيلي و علي حيدريان از کليه مجامع و افراد مدافع حقوق بشر در داخل و خارج ايران انتظار داريم واکنش سريع و کافي در مقابل اين فرايند نافي حقوق بشر و ارزش هاي جهاني داشته و تمامي امکانات موجود خود در را راستاي لغو اين حکم ظالمانه بکار گيرند . از اقشار مختلف مردم نيز ميخواهيم دفاع نمايند ، جسارت خود را نشان داده و با مقاومت خويش زمينه عدم صدور احکام مشابه براي فعالين سياسي و اجتماعي را فراهم نمايند جمعي از زندانيان سياسي زندان مرکزي سنندج
شايان ذکر است 8 تن از زندانيان سياسي زندان مرکزي سنندج در اعتراض به حکم صادره براي فرزاد کمانگر،علي حيدريان و فرهاد وکيلي از صبح امروز مورخه 7/12/86 دست به اعتصاب غذاي يک روزه زده اند.
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
امشب (4 اسفند ماه) در فلکه دوم آریا شهر جوانان کاری کردند که باید همه جا الگو شود. آنها اوباش اسلامی را گوشمالی دادند و جلوی اهانت آنها را گرفتند. جوانان آریاشهر آنها را هو کردند و حرف دل همه جوانان و مردم ایران را رودرروی اوباش و ماموران رژیم اسلامی اعلام کردند. از جمله شعارهایشان اینها بود:
حکومت اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم! علاف کردی ما را، از 57 تا حالا! مرگ بر نیروی انتظامی!
جوانان آریاشهر راه را نشان میدهند. در هرجا که جوانان و مردم جمع اند میتوان و باید به جمهوری اسلامی بطور دسته جمعی و علنی اعتراض کرد. این رژیم جز با کشت و کشتار و اعدام و زندان کردن و شلاق زدن نمی تواند به بقاء خود ادامه دهد. اما همه این کارها از وحشت مرگ این رژیم پوسیده و از گور برخاسته است. این رژیم دچار یک فلج عمیق اقتصادی و درگیر اختلافات و تناقضات درونی است. این رژیم هیچ ربطی به زندگی ندارد و باید برود. به جمهوری اسلامی مهلت ندهیم!
در هرجا که میتوانید علیه دخالت نیروی انتظامی و ایادی رژیم به زندگی مردم اعتراض کنید. همچون جوانان و مردم در اعتراض امشب در آریاشهر اجازه دستگیری و یا تعرض به دختران و پسران را ندهید. هرجا که میتوانید حجاب بردارید و این شیشه عمر رژیم را بر زمین بکوبید! باید کم کم محلات و مناطق مختلف شهر را عملا از دست رژیم درآورد و به اختیار گرفت. باید فرهنگ انسانی و مترقی مردم را بر فرهنگ رسمی و کپک زده حکومت تحمیل کرد. باید دیوار های آپارتاید جنسی را فرو ریخت و ماموران رژیم را مثل امشب فراری داد.
سازمان جوانان کمونیست دست تک تک شما را میفشارد و همه شما را به مبارزه علیه حجاب و آپارتاید جنسی و علیه جمهوری اسلامی فرا میخوانید.
درود بر جوانان آریاشهر! مرگ بر حجاب، مرگ بر جمهوری اسلامی! زنده باد جمهوری سوسیالیستی
سازمان جوانان کمونیست 4 اسفند 58، 23 فوریه 2007
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 23:1
فعالان حقوق بشر در ايران
آقاي بابک دادبخش زنداني سياسي تبعيدي به زندان رجايي شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دليل تبليغ و همکاري در جمع آوري مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرساني که جهت بازرسي از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفني محروم است نامبرده در اعتراض به وضعيت مذکور بيش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است.
مسئولين زندان در تدوام اعمال فشار بر اين زنداني سياسي وي را به خطرناکترين نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند.
اين مجموعه با ارائه گزارشي مستند از وقايع رخ داده از 18 ماه اخير در اين مسلخ انساني توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انساني را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرايط خطرناک و فقدان امنيت جاني و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذاي نامبرده در وضعيت نامساعد جسمي وي جلب مي نمايد .
آنچه در زير مي آيد وقايع روي داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفيت نگهداري 150 زنداني را دارد مي باشد.
کساني که در درگيري هاي 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر به قتل رسيدند : 1- مسعود نقي 2- سعيد محمدي 3- اصغر فوقاني 4- حسين ارجمندي 5- فرهاد درويشي 6- داوود بقايي 7- مهران محمدي (مهران محمدي در اثر داشتن چاقويي که خودش مدعي بوده رئيس زندان به وي داده است تا يکي از زندانيان را به قتل برساند به دليل تحريک زندانيان وي را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پيش ) 8- مهرداد سبک دست 9- غلام بزرگ زاده 10- عباس اسکندري 11- احمد نوروزي 12- حاج عبدالرضا 13- ابراهيم گلشني
اسامي خودکشي ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر : 1- محمد تيمسار 2- سيد مرتضي 3- رضا زندي 4- سيد جواد 5- شهبازي 6- فريدون دراز 7- رضا شاه حسيني 8- بابک خوانساري
مرگ هاي مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشي صورت گرفته است : 1- سيامک بنده لو ( بر اثر تزريق آمپول بي هوشي در بهداري به قتل رسيده است) 2- علي شريفي ( به دليل توهين به رئيس زندان و رئيس سابق حفاظت آقاي خادم با لباس زير در انفرادي حلق آويز شده است) 3- محمد عظيمي ( حلق آويز در انفرادي ) 4- اصغر نصيري ( شيوه قتل وي به شکل حلق آويز بوده است و پس از حلق آويز با خوراندن قرص هاي روانگردان قتل وي را خودکشي جلوه داده اند) 5- منصور قزويني ( حلق آويز در انفرادي ) 6- محمد رنجبر ( حلق آويز در انفرادي ) 7- اصغر کرمي ( حلق آويز در انفرادي) 8- محمد فلاح ( حلق آويز در انفرادي) 9- حميد رحيمي ( در حين اعتصاب غذا و براي شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است) 10- سيد محمد رسولي ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وي پاره شده است وکليه هاي او دچار خونريزي شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دليل بلعيدن مواد فوت شده است) 11- مرتضي جعفري ( 45 روز پيش ابتدا خفه شده و سپس حلق آويز شده است ) 12- مهدي نادري ( پس از 11 سال در درگيري بهداري زندان مجروح شده است و در انجا نيز فوت کرده است) 13- فرهاد ( بر اثر عدم رسيدگي پزشکي فوت کرده است)
اسامي کساني که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگي استخوان شده اند : 1- احد سکوئيان (توسط محمد علي پور و کاظم لنکراني از ناحيه ساق پا و دست دچار شکستگي شده است ) 2- محمد علي پور ( از ناحيه صورت ، گونه و بيني شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است) 3- شاهين ترکي ( از ناحيه دست دچار شکستگي شده است ) 4- فريدون سميعي ( از ناحيه پا دچار شکستگي شده است ) 5- احمد الياسي ( رئيس کنوني زندان که زماني رئيس حفاظت بوده است به وسيله دسته کلنگ پاهاي وي را از ناحيه ساق شکسته است و پس از پيگيري هاي خانواده الياسي از سوي مراجع قضايي ديه دريافت شده است ) 6- حميد علي نبي ( در حالي که گلوله به وي اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادي تحت شکنجه قرار گرفته است ) 7- سيد ابوالفضل اعتمادي ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصي داشته اند بدون حکم قضايي به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وي را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند ) 8- بهمن معصومي ( در بيرون از زندان با رئيس زندان مشکل شخصي داشته اند بدون حکم قضايي به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحريک زندانيان وي را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند ) 9- جواد سلطاني ( از ناحيه دست دچار شکستگي شده است ) 10- ناصر رجبي ( از ناحيه دست و پا دچار شکستگي شده است ) 11- همت قنبري ( آقاي خادم رئيس سابق حفاظت با ميله فلزي دست پاي وي را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس اين زنداني شده است بطوري که در مقابل دستشويي و يا بر روي موزايک هاي سرد سالن مي خوابد )
اسامي کساني که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر فراموش شده اند : 1- فيروز شهابي 27 سال زندان 2- يحيي مجاوري 27 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد) 3- صلاح الدين قرباني 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد) 4- صلاح دادخواه 23 سال زندان (بيش از 60 سال سن دارد) 5- غلام جابري 18 سال زندان 6- زيدان ويسي 20 سال زندان 7- نادر صادقي 14 سال زندان 8- فرامرز تورنگ 17 سال زندان 9- مجيد کتاني 14 سال زندان 10- محمود ترابي 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2ميليون بدهي ) 11- بابا ارسلان قرباني 23 سال زندان (بيش از 70 سال سن دارد و ايام زندان خود را بدون ملاقات سپري نموده است) 12- حميد ابوالحسني ، 20 سال زندان 13- سعيد علم دار ، 16 سال زندان 14- رحمت گودرزي ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ) 15- رضا صدري ، 13 سال زندان 16- عباس همداني ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ، تکنسين برق) 17- سيد فخرالدين صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسيده است ) 18- مسعود حبيبي ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه ) 19- رسول خادمي ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 ميليون تومان ديه )
برخي فجايعي که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر در طول يک سال گذشته رخ داده است :
1- حسن ترکي ( به حالت جنون رسيده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پيغمبر مي نامد ) 2- علي فتح الهي ( در درگيري تا پاي مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بيش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ريه هاي چپ و راست دچار شکاف شده است و بيش از 7 روز از اين صدمات نگذشته است ) 3- بهروز شريعتي ( شاکي پرونده به دليل عدم توانايي در پرداخت ديه وي را به زندان سپرده است اما مسئولين زندان با اعمال صليقه شخصي و با جمع آوري مبلغ ديه وي را اعدام کردند ) 4- ابراهيم ايلام لو ( برادرش را که زنداني اعدامي بود در حيات زندان در مقابل چشمان وي اعدام کردند ولي به دليل پاره شدن طناب زنداني از چوبه دار به زمين افتاده است و سپس به گوش اي از حيات پناه برده ، مسئولين زندان وي را کشان کشان به پاي چوبه دار بردند و وي را مجددا اعدام کردند و اين حادثه باعث ديوانگي و جنون ابراهيم ايلام لو شده است ) 5- دو زنداني اعدامي در سال 84 با يک طناب دار در زندان اعدام شد و برخي از زندانيان را نيز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند . 6- جمشيد مال مير و فردي به نام اکبري از متوليان اجراي حکم اعدام که از پاهاي يک زن اعدامي آويزان شدند تا وي سريعتر و با شدت درد بيشتري اعدام شود. 7- اعتاي ملاقات خصوصي يا شرعي با اعمال صليقه از سوي متوليان زندان براي افرادي صادر مي شود که حاضر هستند با دستور مسئولين زنداني را در زندان به قتل برسانند و يا ضرب و شتم کنند ، شهادت دروغ به نفع مسئولين زندان بدهند ، جاسوسي ساير زندانيان را براي مسئولين انجام دهند و ....
توضيح1 : برخي از قتل هايي که در اينگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام ميگيرد اکثرا در حياط زندان بوده است و براي آنکه مدرکي از درگيري وجود نداشته باشد دوربين هاي مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدايت مي کنند ، اين آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجايي شهر ( گوهردشت ) کرج مي باشد و امار سالن هاي ديگر و يا بند هاي ديگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غير از دو مورد تمامي موارد در فاصله زماني 18 ماه گذشته در اين سالن رخ داده است.
توضيح2: اينجا خدا وجود ندارد نام اين گزارش مستند از جمله قصار معروف علي محمدي معاونت قضائي زندان رجايي شهر که همواره در بدو ورود زندانيان به اين زندان طوطي وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمديد ، خداي رجايي شهر با خداهاي ديگر فرق دارد ، اينجا خدا وجود ندارد " بيان ميشود برداشته شده است.
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |

شورش کور آغاز میگردد

گروه های چپ ضد ایرانی در حال تخریب وطن

نابودی تدریجی کشور و اموال دولتی

ارتجاع سرخ

دستگیری یکی از مستخدمین زن بیگناه دربار شاهنشاهی در یکی از کاخها

همبستگی برخی از همافران بی وطن و خاین با شورشیان

گارد شاهنشاهی در آخرین تلاشها اما بدون رهبری قاطع

شاه رفت و ...

خمینی بی هیچ احساسی وارد ایران میشود

و سرانجام پیروزی ارتجاع سرخ و سیاه

ریال با ارزش عصر پهلوی را با ارزهای بی اعتبار جمهوری اسلامی عوض کردند

وطن فروشان سازمان مجاهدین ضد خلق

جسد سوخته شده یک زن مخالف انقلابیون - هواداران خمینی او را یک فاحشه نامیدند


موج دستگیری ها آغاز میگردد

دستگیری هواداران پادشاهی

بی دادگاه هواداران نظام مشروطه

اعدام فرماندهان و دلاوران نظامی و غیر نظامی رژیم پر افتخار شاهنشاهی

خیانت مزدوران بی وطن جبهه ملی و همکاری انها با اسلامیون

هویدا در سردخانه پزشکی قانونی تهران -پس از دادگاه ده دقیقه ای و اعدام ناجوانمردانه او از پشت سر


مافیای آخوندی

باند تروریستهای شورای انقلاب به همراه یاسر عرفات باج گیر

... و بعد از ۲۹ سال !!!
نوشته شده توسط هومن
| لینک ثابت |
|